مشاوران - قوانین

قانون مدنی

مواد ۱۰۳۴ تا ۱۲۰۶ از قانون مدنی

کتاب هفتم: در نکاح و طلاق

باب اول: در نکاح

فصــــل یـک: در خواستگاری

مــاده ۱۰۳۴

هر زنی را که خالی از موانع نکاح باشد، می‌توان خواستگاری نمود.

مــاده ۱۰۳۵

وعده‌ی ازدواج ایجاد علقه‌ی زوجیت نمی‌کند اگر چه تمام یا قسمتی از مهریه که بین طرفین برای موقع ازدواج مقرر گردیده پرداخته شده باشد. بنابراین هر یک از زن و مرد مادام که عقد نکاح جاری نشده می‌تواند از وصلت امتناع کند و طرف دیگر نمی‌تواند به هیچ وجه او را مجبور به ازدواج کرده و یا از جهت صرف امتناع از وصلت مطالبه‌ی خسارتی نماید.

مــاده ۱۰۳۶

منسوخه.

مــاده ۱۰۳۷

هر یک از نامزدها می‌تواند در صورت به هم خوردن وصلت منظور، هدایایی را که به طرف دیگر یا ابوین او برای وصلت منظور داده است مطالبه کند. اگر عین هدایا موجود نباشد مستحق قیمت هدایایی خواهد بود که عادتا نگاه داشته می‌شود مگر این که آن هدایا بدون تقصیر طرف دیگر تلف شده باشد.

مــاده ۱۰۳۸

مفاد ماده قبل از حیث رجوع به قیمت در موردی که وصلت منظور در اثر فوت یکی از نامزدها به هم بخورد مجری نخواهد بود.

مــاده ۱۰۳۹

منسوخه . ۱۳۷۰/۸/۱۴

مــاده ۱۰۴۰

هر یک از طرفین می‌تواند برای انجام وصلت منظور از طرف مقابل تقاضا کند که تصدیق طبیب به صحت از امراض مسری مهم از قبیل سفلیس و سوزاک و سل ارائه دهد.

 

فصــــل دو: قابلیت صحی برای ازدواج

 

مــاده ۱۰۴۱

عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سن ۱۳سال تمام شمسی و پسر قبل از رسیدن به سن ۱۵ سال تمام شمسی منوط است به اذن ولی به شرط رعایت مصلحت با تشخیص دادگاه صالح.

مــاده ۱۰۴۲

منسوخه .۱۳۷۰/۸/۱۴

مــاده ۱۰۴۳ 

ﻧﮑﺎح دﺧﺘﺮ ﺑﺎﮐﺮه اﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﻪ ﺳﻦ ﺑﻠﻮغ رﺳﯿﺪه ﺑﺎﺷﺪ ﻣﻮﻗﻮف ﺑﻪ اﺟﺎزه ي ﭘﺪر ﯾﺎ ﺟﺪ ﭘﺪري او اﺳﺖ و ﻫﺮ ﮔﺎه ﭘﺪر ﯾﺎ ﺟﺪ ﭘﺪري ﺑﺪون ﻋﻠﺖ ﻣﻮﺟﻪ از دادن اﺟﺎزه ﻣﻀﺎﯾﻘﻪ ﮐﻨﺪ اﺟﺎزه‌ي او ﺳﺎﻗﻂ و در اﯾﻦ ﺻﻮرت دﺧﺘﺮ ﻣﯽ‌ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺎ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﺮدي ﮐﻪ ﻣﯽ‌ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﺎ او ازدواج ﻧﻤﺎﯾﺪ و ﺷﺮاﯾﻂ ﻧﮑﺎح و ﻣﻬﺮي ﮐﻪ ﺑﯿﻦ آن‌ﻫﺎ ﻗﺮار داده ﺷﺪه ﭘﺲ از اﺧﺬ اﺟﺎزه از دادﮔﺎه ﻣﺪﻧﯽ ﺧﺎص ﺑﻪ دﻓﺘﺮ ازدواج ﻣﺮاﺟﻌﻪ و ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺛﺒﺖ ازدواج اﻗﺪام ﻧﻤﺎﯾﺪ

مــاده ۱۰۴۴

در صورتی که پدر یا جد پدری در محل حاضر نباشد و استیذان از آنها نیز عادتا غیرممکن بوده و دختر نیز احتیاج به ازدواج داشته باشد، وی می‌تواند اقدام به ازدواج نماید.

تبصره
ثبت این ازدواج در دفترخانه منوط به احراز موارد فوق در دادگاه مدنی خاص می‌باشد.

 

فصــــل ســه: در موانع نکاح

 

مــاده ۱۰۴۵

نکاح با اقارب نسبی ذیل ممنوع است اگر چه قرابت، حاصل از شبهه یا زنا باشد:

  1. نکاح با پدر و اجداد و با مادر و جدات هر قدر که بالا برود؛
  2. نکاح با اولاد هر قدر که پایین برود؛
  3. نکاح با برادر و خواهر و اولاد آنها تا هر قدر که پایین برود؛
  4. نکاح با عمات و خالات خود و عمات و خالات پدر و مادر و اجداد و جدات.

مــاده ۱۰۴۶

قرابت رضاعی از حیث حرمت نکاح در حکم قرابت نسبی است مشروط بر این که:

  1. شیر زن از حمل مشروع حاصل شده باشد؛ از پستان مکیده شده باشد؛
  2. شیر مستقیما
  3. طفل لااقل یک شبانه روز و یا ۱۵ دفعه متوالی شیر کامل خورده باشد بدون این که در بین، غذای دیگر یا شیر زن دیگر را بخورد؛
  4. شیر خوردن طفل قبل از تمام شدن دو سال از تولد او باشد؛
  5. مقدار شیری که طفل خورده است از یک زن و از یک شوهر باشد. بنابراین اگر طفل در شبانه روز مقداری از شیر یک زن و مقداری از شیر زن دیگر بخورد موجب حرمت نمی‌شود اگر چه شوهر آن دو زن یکی باشد و همچنین اگر یک زن، یک دختر و یک پسر رضاعی داشته باشد که هر یک را از شیر متعلق به شوهر دیگر شیر داده باشد آن پسر و یا آن دختر برادر و خواهر رضاعی نبوده و ازدواج بین آن‌ها از این حیث ممنوع نمی‌باشد.

مــاده ۱۰۴۷

نکاح بین اشخاص ذیل به واسطه‌ی مصاهره ممنوع دائمی است:

  1. ﺑﯿﻦ ﻣﺮد و ﻣﺎدر و ﺟﺪات زن او از ﻫﺮ درﺟﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ اﻋﻢ ازﻧﺴﺒﯽ و رﺿﺎﻋﯽ؛
  2. ﺑﯿﻦ ﻣﺮد و زﻧﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﺑﻘﺎً زن ﭘﺪر و ﯾﺎ زن ﯾﮑﯽ از اﺟﺪاد ﯾﺎ زن ﭘﺴﺮ ﯾﺎ زن ﯾﮑﯽ از اﺣﻔﺎد او ﺑﻮده اﺳﺖ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻗﺮاﺑﺖ رﺿﺎﻋﯽ ﺑﺎﺷﺪ؛
  3. ﺑﯿﻦ ﻣﺮد ﺑﺎ اﻧﺎث از اوﻻد زن از ﻫﺮ درﺟﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ وﻟﻮ رﺿﺎﻋﯽ ﻣﺸﺮوط ﺑﺮ اﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﯿﻦ زن و ﺷﻮﻫﺮ زﻧﺎﺷﻮﯾﯽ واﻗﻊ ﺷﺪه ﺑﺎﺷﺪ.

مــاده ۱۰۴۸

جمع بین دو خواهر ممنوع است اگر چه به عقد منقطع باشد.

مــاده ۱۰۴۹

هیچ کس نمی‌تواند دختر برادر زن و یا دختر خواهر زن خود را بگیرد مگر با اجازه‌ی زن خود.

مــاده ۱۰۵۰

ﻫﺮ ﮐﺲ زن ﺷﻮﻫﺮدار را ﺑﺎ ﻋﻠﻢ ﺑﻪ وﺟﻮد ﻋﻠﻘﻪ‌ي زوﺟﯿﺖ و ﺣﺮﻣﺖ ﻧﮑﺎح و ﯾﺎ زﻧﯽ را ﮐﻪ در ﻋﺪه ﻃﻼق ﯾﺎ در ﻋﺪه وﻓﺎت اﺳﺖ ﺑﺎ ﻋﻠﻢ ﺑﻪ ﻋﺪه و ﺣﺮﻣﺖ ﻧﮑﺎح ﺑﺮاي ﺧﻮد ﻋﻘﺪ ﮐﻨﺪ ﻋﻘﺪ ﺑﺎﻃﻞ و آن زن ﻣﻄﻠﻘﺎٌ ﺑﺮ آن ﺷﺨﺺ ﺣﺮام ﻣﺆﺑﺪ ﻣﯽ‌ﺷﻮد.

مــاده ۱۰۵۱

ﺣﮑﻢ ﻣﺬﮐﻮر در ﻣﺎده‌ي ﻓﻮق در ﻣﻮردي ﻧﯿﺰ ﺟﺎري اﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﻘﺪ از روي ﺟﻬﻞ ﺑﻪ ﺗﻤﺎم ﯾﺎ ﯾﮑﯽ از اﻣﻮر ﻣﺬﮐﻮره ﻓﻮق ﺑﻮده و ﻧﺰدﯾﮑﯽ ﻫﻢ واﻗﻊ ﺷﺪه ﺑﺎﺷﺪ. در ﺻﻮرت ﺟﻬﻞ و ﻋﺪم وﻗﻮع ﻧﺰدﯾﮑﯽ ﻋﻘﺪ ﺑﺎﻃﻞ وﻟﯽ ﺣﺮﻣﺖ اﺑﺪي ﺣﺎﺻﻞ ﻧﻤﯽ‌شود.

مــاده ۱۰۵۲

تفریقی که با لعان حاصل می‌شود موجب حرمت ابدی است

مــاده ۱۰۵۳

عقد در حال احرام باطل است و با علم به حرمت موجب حرمت ابدی است.

مــاده ۱۰۵۴

زنای با زن شوهردار یا زنی که در عده‌ی رجعیه است موجب حرمت ابدی است.

مــاده ۱۰۵۵

نزدیکی به شبهه و زنا اگر سابق بر نکاح باشد از حیث مانعیت نکاح در حکم نزدیکی با نکاح صحیح است ولی مبطل نکاح سابق نیست.

مــاده ۱۰۵۶

اگر کسی با پسری عمل شنیع کند نمی‌تواند مادر یا خواهر یا دختر او را تزویج کند.

مــاده ۱۰۵۷

زنی که سه مرتبه متوالی زوجه‌ی یک نفر بوده و مطلقه شده بر آن مرد حرام می‌شود مگر این که به عقد دائم به زوجیت مرد دیگری در آمده و پس از وقوع نزدیکی با او به واسطه‌ی طلاق یا فسخ یا فوت، فراق حاصل شده باشد.

مــاده ۱۰۵۸

زن هر شخصی که به نه طلاق که شش تای آن‌ها عدی است مطلقه شده باشد بر آن شخص حرام مؤبد می‌شود.

مــاده ۱۰۵۹

نکاح مسلمه با غیرمسلم جایز نیست.

مــاده ۱۰۶۰

ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجه در مواردی هم که مانع قانونی ندارد موکول به اجازه‌ی مخصوص از طرف دولت است.

مــاده ۱۰۶۱

دولت می‌تواند ازدواج بعضی از مستخدمین و مأمورین رسمی و محصلین دولتی را با زنی که تبعه خارجه باشد موکول به اجازه‌ی مخصوص نماید.

 

فصــــل چهار: شرايط صحت نکاح

مــاده ۱۰۶۲

ﻧﮑﺎح واﻗﻊ ﻣﯽ‌ﺷﻮد ﺑﻪ اﯾﺠﺎب و ﻗﺒﻮل ﺑﻪ اﻟﻔﺎﻇﯽ ﮐﻪ ﺻﺮﯾﺤﺎً دﻻﻟﺖ ﺑﺮ ﻗﺼﺪ ازدواج ﻧﻤﺎﯾﺪ.

مــاده ۱۰۶۳

اﯾﺠﺎب و ﻗﺒﻮل ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ از ﻃﺮف ﺧﻮد ﻣﺮد و زن ﺻﺎدر ﺷﻮد ﯾﺎ از ﻃﺮف اﺷﺨﺎﺻﯽ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻧﺎً ﺣﻖ ﻋﻘﺪ دارﻧﺪ.

مــاده ۱۰۶۴

عاقد باید عاقل و بالغ و قاصد باشد.

مــاده ۱۰۶۵

توالی عرفی ایجاب و قبول شرط صحت عقد است.

مــاده ۱۰۶۶

هر گاه یکی از متعاقدین یا هر دو لال باشند عقد به اشاره از طرف لال نیز واقع می‌شود مشروط بر این که به طور وضوح حاكی از انشای عقد باشد.

مــاده ۱۰۶۷

تعیین زن و شوهر به نحوی که برای هیچ یک از طرفین در شخص طرف دیگر شبهه نباشد شرط صحت نکاح است.

مــاده ۱۰۶۸

تعلیق در عقد موجب بطلان است.

مــاده ۱۰۶۹

ﺷﺮط ﺧﯿﺎر ﻓﺴﺦ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻋﻘﺪ ﻧﮑﺎح ﺑﺎﻃﻞ اﺳﺖ وﻟﯽ در ﻧﮑﺎح داﺋﻢ ﺷﺮط ﺧﯿﺎر ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺻﺪاق ﺟﺎﯾﺰ اﺳﺖ ﻣﺸﺮوط ﺑﺮ اﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺪت آن ﻣﻌﯿﻦ ﺑﺎﺷﺪ و ﺑﻌﺪ از ﻓﺴﺦ ﻣﺜﻞ آن اﺳﺖ ﮐﻪ اﺻﻼً ﻣﻬﺮ ذﮐﺮ ﻧﺸﺪه اﺳﺖ.

مــاده ۱۰۷۰

رﺿﺎي زوﺟﯿﻦ ﺷﺮط ﻧﻔﻮذ ﻋﻘﺪ اﺳﺖ و ﻫﺮ ﮔﺎه ﻣﮑﺮه ﺑﻌﺪ از زوال ﮐﺮه، ﻋﻘﺪ را اﺟﺎزه ﮐﻨﺪ ﻧﺎﻓﺬ اﺳﺖ ﻣﮕﺮ اﯾﻦ ﮐﻪ اﮐﺮاه ﺑﻪ درجه‌ای ﺑﻮده ﮐﻪ ﻋﺎﻗﺪ ﻓﺎﻗﺪ ﻗﺼﺪ ﺑﺎﺷد.

 

فصــــل پنــج: وکالت در نکاح

مــاده ۱۰۷۱

هر یک از مرد و زن می‌تواند برای عقد نکاح وکالت به غیر دهد.

مــاده ۱۰۷۲

در صورتی که وکالت به طور اطلاق داده شود وکیل نمی‌تواند موکله را برای خود تزویج کند مگر این که این اذن صریحا به او داده شده باشد.

مــاده ۱۰۷۳

اگر وکیل از آن چه که موکل راجع به شخص یا مهر یا خصوصیات دیگر معین کرده تخلف کند صحت عقد متوقف بر تنفیذ موکل خواهد بود.

مــاده ۱۰۷۴

حکم ماده فوق در موردی نیز جاری است که وکالت بدون قید بوده و وکیل مراعات مصلحت موکل را نکرده باشد.

 

فصــــل شش: در نکاح منقطع

مــاده ۱۰۷۵

نکاح وقتی منقطع است که برای مدت معینی واقع شده باشد.

مــاده ۱۰۷۶

مدت نکاح منقطع باید کاملا معین شود.

مــاده ۱۰۷۷

در نکاح منقطع احکام راجع به وراثت زن و به مهر او همان است که در باب ارث و در فصل آتی مقرر شده است.

 

فصــــل هفت: در مهر

مــاده ۱۰۷۸

هر چیزی را که مالیت داشته و قابل تملک نیز باشد می‌توان مهر قرار داد.

مــاده ۱۰۷۹

مهر باید بین طرفین تا حدی که رفع جهالت آنها بشود معلوم باشد.

مــاده ۱۰۸۰

تعیین مقدار مهر منوط به تراضی طرفین است.

مــاده ۱۰۸۱

اگر در عقد نکاح شرط شود که در صورت عدم تأدیه مهر در مدت معین نکاح باطل خواهد بود نکاح و مهر صحیح ولی شرط باطل است.

مــاده ۱۰۸۲

به مجرد عقد، زن مالک مهر می‌شود و می‌تواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن بنماید.

تبصره (الحاقی ۱۳۷۶/۴/۲۹)
چنان چه مهریه وجه رایج باشد متناسب با تغییر شاخص قیمت سالانه زمان تأدیه نسبت به سال اجرای عقد که توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران تعیین می‌گردد محاسبه و پرداخت خواهد شد مگر اینکه زوجین در حین اجرای عقد به نحو دیگری تراضی کرده باشند.

آئین‌نامه اجرایی این قانون حداكثر ظرف مدت سه ماه از تاریخ تصویب توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران با همکاری وزارت دادگستری و وزارت امور اقتصادی و دارائی تهیه و به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید.

مــاده ۱۰۸۳

برای تأدیه تمام یا قسمتی از مهر می‌توان مدت یا اقساطی قرار داد.

مــاده ۱۰۸۴

هر گاه مهر، عین معین باشد و معلوم گردد قبل از عقد معیوب بوده و یا بعد از عقد و قبل از تسلیم معیوب و یا تلف شود شوهر ضامن عیب و تلف است.

مــاده ۱۰۸۵

زن می‌تواند تا مهر به او تسلیم نشده از ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند مشروط بر این که مهر او حال باشد و این امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود.

مــاده ۱۰۸۶

اگر زن قبل از اخذ مهر به اختیار خود به ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد قیام نمود دیگر نمی‌تواند از حکم ماده قبل استفاده کند مع ذلک حقی که برای مطالبه‌ی مهر دارد ساقط نخواهد شد.

مــاده ۱۰۸۷

اگر در نکاح دائم مهر ذکر نشده یا عدم مهر شرط شده باشد نکاح صحیح است و طرفین می‌توانند بعد از عقد مهر را به تراضی معین کنند و اگر قبل از تراضی بر مهر معین، بین آن‌ها نزدیکی واقع شود زوجه مستحق مهرالمثل خواهد بود.

مــاده ۱۰۸۸

در مورد ماده قبل اگر یکی از زوجین قبل از تعیین مهر و قبل از نزدیکی بمیرد زن مستحق هیچ گونه مهری نیست.

مــاده ۱۰۸۹

ممکن است اختیار تعیین مهر به شوهر یا شخص ثالثی داده شود در این صورت شوهر یا شخص ثالث می‌تواند مهر را هر قدر بخواهد معین کند.

مــاده ۱۰۹۰

اگر اختیار تعیین مهر به زن داده شود زن نمی‌تواند بیشتر از مهرالمثل معین نماید.

مــاده ۱۰۹۱

برای تعیین مهرالمثل باید حال زن از حیث شرافت خانوادگی و سایر صفات و وضعیت او نسبت به اماثل و اقران و اقارب و هم چنین معمول محل و غیره در نظر گرفته شود.

مــاده ۱۰۹۲

ﻫﺮ ﮔﺎه ﺷﻮﻫﺮ، ﻗﺒﻞ از ﻧﺰدﯾﮑﯽ، زن ﺧﻮد را ﻃﻼق دﻫﺪ زن ﻣﺴﺘﺤﻖ ﻧﺼﻒ ﻣﻬﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد و اﮔﺮ ﺷﻮﻫﺮ ﺑﯿﺶ از ﻧﺼﻒ ﻣﻬﺮ را ﻗﺒﻼً داده ﺑﺎﺷﺪ ﺣﻖ دارد ﻣﺎزاد از ﻧﺼﻒ را ﻋﯿﻨﺎً ﯾﺎ ﻣﺜﻼً ﯾﺎ ﻗﯿﻤﺘﺎً اﺳﺘﺮداد ﮐﻨﺪ.

مــاده ۱۰۹۳

ﻫﺮ ﮔﺎه ﻣﻬﺮ در ﻋﻘﺪ ذﮐﺮ ﻧﺸﺪه ﺑﺎﺷﺪ و ﺷﻮﻫﺮ ﻗﺒﻞ از ﻧﺰدﯾﮑﯽ و ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻣﻬﺮ زن ﺧﻮد را ﻃﻼق دﻫﺪ زن ﻣﺴﺘﺤﻖ ﻣﻬﺮاﻟﻤﺘﻌﻪ اﺳﺖ و اﮔﺮ ﺑﻌﺪ از آن ﻃﻼق دﻫﺪ ﻣﺴﺘﺤﻖ ﻣﻬﺮاﻟﻤﺜﻞ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد.

مــاده ۱۰۹۴

برای تعیین مهرالمتعه حال مرد از حیث غنا و فقر ملاحظه می‌شود.

مــاده ۱۰۹۵

در نکاح منقطع عدم مهر در عقد موجب بطلان است.

مــاده ۱۰۹۶

در نکاح منقطع موت زن در اثنای مدت موجب سقوط مهر نمی‌شود و هم چنین است اگر شوهر تا آخر مدت با او نزدیکی نکند.

مــاده ۱۰۹۷

در نکاح منقطع هر گاه شوهر قبل از نزدیکی تمام مدت نکاح را ببخشد باید نصف مهر را بدهد.

مــاده ۱۰۹۸

در صورتی که عقد نکاح اعم از دائم یا منقطع باطل بوده و نزدیکی واقع نشده زن حق مهر ندارد و اگر مهر را گرفته شوهر می‌تواند آن را استرداد نماید.

مــاده ۱۰۹۹

در صورت جهل زن به فساد نکاح و وقوع نزدیکی، زن مستحق مهرالمثل است.

مــاده ۱۱۰۰

در صورتی که مهرالمسمی مجهول باشد یا مالیت نداشته باشد یا ملک غیر باشد در صورت اول و دوم زن مستحق مهرالمثل خواهد بود و در صورت سوم مستحق مثل یا قیمت آن خواهد بود مگر این که صاحب مال اجازه نماید.

مــاده ۱۱۰۱

هر گاه عقد نکاح قبل از نزدیکی به جهتی فسخ شود زن حق مهر ندارد مگر در صورتی که موجب فسخ، عنن باشد که در این صورت با وجود فسخ نکاح، زن مستحق نصف مهر است.

 

فصــــل هشت: در حقوق و تکالیف زوجین نسبت به يکديگر

ماده ۱۱۰۲

همین که نکاح به طور صحت واقع شد روابط زوجیت بین طرفین موجود و حقوق و تکالیف زوجین در مقابل هم‌دیگر برقرار می‌شود.

مــاده ۱۱۰۳

زن و شوهر مکلف به حسن معاشرت با یکدیگرند.

مــاده ۱۱۰۴

زوجین باید در تشیید مبانی خانواده و تربیت اولاد خود به یکدیگر معاضدت نمایند.

مــاده ۱۱۰۵

در روابط زوجین ریاست خانواده از خصایص شوهر است.

مــاده ۱۱۰۶

در عقد دائم نفقه‌ی زن به عهده شوهر است.

مــاده ۱۱۰۷

نفقه عبارت است از همه‌ی نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن، البسه، غذا، اثاث منزل و هزینه‌های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج، به واسطه‌ی نقصان یا مرض.

مــاده ۱۱۰۸

هر گاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیت امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود.

مــاده ۱۱۰۹

نفقه‌ی مطلقه‌ی رجعیه در زمان عده بر عهده‌ی شوهر است مگر این که طلاق در حال نشوز واقع شده باشد لیکن اگر عده از جهت فسخ نکاح یا طلاق بائن باشد زن حق نفقه ندارد مگر در صورت حمل از شوهر خود که در این صورت تا زمان وضع حمل حق نفقه خواهد داشت.

مــاده ۱۱۱۰

در ایام عده‌ی وفات، مخارج زندگی زوجه عندالمطالبه از اموال اقاربی که پرداخت نفقه به عهده‌ی آنان است (در صورت عدم پرداخت) تأمین می‌گردد.

مــاده ۱۱۱۱

زن می‌تواند در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه به محکمه رجوع کند. در این صورت محکمه میزان نفقه را معین و شوهر را به دادن آن محکوم خواهد کرد.

مــاده ۱۱۱۲

اگر اجرای حکم مذکور در ماده قبل ممکن نباشد مطابق ماده ۱۱۲۹ رفتار خواهد شد.

مــاده ۱۱۱۳

در عقد انقطاع، زن حق نفقه ندارد مگر این که شرط شده یا آن که عقد مبنی بر آن جاری شده باشد.

مــاده ۱۱۱۴

زن باید در منزلی که شوهر تعیین می‌کند سکنی نماید مگر آن که اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد.

مــاده ۱۱۱۵

اگر بودن زن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد زن می‌تواند مسکن علی‌حده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه‌ی ضرر مزبور، محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده‌ی شوهر خواهد بود.

مــاده ۱۱۱۶

در مورد ماده فوق مادام که محاكمه بین زوجین خاتمه نیافته محل سکنای زن به تراضی طرفین معین می‌شود و در صورت عدم تراضی، محکمه با جلب نظر اقربای نزدیک طرفین، منزل زن را معین خواهد نمود و در صورتی که اقربایی نباشد خود محکمه، محل مورد اطمینانی را معین خواهد کرد.

مــاده ۱۱۱۷

شوهر می‌تواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند.

مــاده ۱۱۱۸

زن مستقلا می‌تواند در دارایی خود هر تصرفی را که می‌خواهد بکند.

مــاده ۱۱۱۹

طرفین عقد ازدواج می‌توانند هر شرطی که مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنمایند: مثل این که شرط شود هر گاه شوهر زن دیگر بگیرد یا در مدت معینی غایب شود یا ترک انفاق نماید یا بر علیه حیات زن سوء قصد یا سوء رفتاری نماید که زندگانی آن‌ها با یکدیگر غیر قابل تحمل شود زن وکیل و وکیل در توکیل باشد که پس از اثبات تحقق شرط در محکمه و صدور حکم نهایی خود را مطلقه سازد.

 

باب دوم: در انحلال عقد نکاح

فصــــل یـک: در موردامکان فسخ نکاح

مــاده ۱۱۲۰

عقد نکاح به فسخ یا به طلاق یا به بذل مدت در عقد انقطاع منحل می‌شود.

مــاده ۱۱۲۱

جنون هر یک از زوجین به شرط استقرار، اعم از این که مستمر یا ادواری باشد برای طرف مقابل موجب حق فسخ است.

مــاده ۱۱۲۲

عیوب ذیل در مرد موجب حق فسخ برای زن خواهد بود:

  1. خصا؛
  2. عنن به شرط این که ولو یک بار عمل زناشویی را انجام نداده باشد؛
  3. مقطوع بودن آلت تناسلی به اندازه‌ای که قادر به عمل زناشویی نباشد.

مــاده ۱۱۲۳

عیوب ذیل در زن موجب حق فسخ برای مرد خواهد بود:

  1. قرن؛
  2. جذام؛
  3. برص؛
  4. افضا؛
  5. زمین‌گیری؛
  6. نابینایی از هر دو چشم.

مــاده ۱۱۲۴

عیوب زن در صورتی موجب حق فسخ برای مرد است که عیب مزبور در حال عقد وجود داشته است.

مــاده ۱۱۲۵

جنون و عنن در مرد هر گاه بعد از عقد هم حادث شود موجب حق فسخ برای زن خواهد بود.

ماده ۱۱۲۶

هر یک از زوجین که قبل از عقد عالم به امراض مذکوره در طرف دیگر بوده بعد از عقد حق فسخ نخواهد داشت.

ماده ۱۱۲۷

هر گاه شوهر بعد از عقد مبتلا به یکی از امراض مقاربتی گردد زن حق خواهد داشت که از نزدیکی با او امتناع نماید و امتناع به علت مزبور مانع حق نفقه نخواهد بود.

ماده ۱۱۲۸

هر گاه در یکی از طرفین صفت خاصی شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکور فاقد وصف مقصود بوده برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود خواه وصف مذکور در عقد تصریح شده یا عقد متبانیا بر آن واقع شده باشد.

ماده ۱۱۲۹

در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه و عدم امکان اجرای حکم محکمه و الزام او به دادن نفقه، زن می‌تواند برای طلاق به حاكم رجوع کند و حاكم شوهر را اجبار به طلاق می‌نماید. همچنین است در صورت عجز شوهر از دادن نفقه.

ماده ۱۱۳۰

در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی می‌تواند به حاكم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند. چنان چه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه می‌تواند زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورتی که اجبار میسر نباشد زوجه به اذن حاكم شرع طلاق داده می‌شود.

تبصره
عسر و حرج موضوع این ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعیتی که ادامه‌ی زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد و موارد ذیل در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصادیق عسر و حرج محسوب می‌گردد:

  1. ترک زندگی خانوادگی توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالی و یا نه ماه متناوب در مدت یک سال بدون عذر موجه.
  2. اعتیاد زوج به یکی از انواع مواد مخدر و یا ابتلا وی به مشروبات الکلی که به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد آورد و امتناع یا عدم امکان الزام وی به ترک آن در مدتی که به تشخیص پزشک برای ترک اعتیاد لازم بوده است.
  3. محکومیت قطعی زوج به حبس پنج سال یا بیشتر.
  4. ﺿﺮب و ﺷﺘﻢ ﯾﺎ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﺳﻮء رﻓﺘﺎر ﻣﺴﺘﻤﺮ زوج ﮐﻪ ﻋﺮﻓﺎً ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ وﺿﻌﯿﺖ زوﺟﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤﻞ ﻧﺒﺎﺷﺪ.
  5. ابتلای زوج به بیماری‌های صعب‌العلاج روانی یا ساری یا هر عارضه‌ی صعب‌العلاج دیگری که زندگی مشترک را مختل نماید.

موارد مندرج در این ماده مانع از آن نیست که دادگاه در سایر مواردی که عسر و حرج زن در دادگاه احراز شود، حکم طلاق صادر نماید.

مــاده ۱۱۳۱

خیار فسخ فوری است و اگر طرفی که حق فسخ دارد بعد از اطلاع به علت فسخ، نکاح را فسخ نکند خیار او ساقط می‌شود به شرط این که علم به حق فسخ و فوریت آن داشته باشد. تشخیص مدتی که برای امکان استفاده از خیار لازم بوده به نظر عرف و عادت است.

ماده ۱۱۳۲

در فسخ نکاح رعایت ترتیباتی که برای طلاق مقرر است شرط نیست.

 

فصــــل دو: در طـلاق

مبحث اول: در کلیات

ماده ۱۱۳۳

مرد می‌تواند با رعایت شرایط مقرر در این قانون با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بنماید.

تبصره
زن نیز می‌تواند با وجود شرایط مقرر در مواد (۱۱۲۹)، (۱۱۱۹) و (۱۱۳۰) این قانون، از دادگاه تقاضای طلاق نماید.

ماده ۱۱۳۴

ﻃﻼق ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺻﯿﻐﻪ‌ي ﻃﻼق و در ﺣﻀﻮر ﻻاﻗﻞ دو ﻧﻔﺮ ﻣﺮد ﻋﺎدل ﮐﻪ ﻃﻼق را ﺑﺸﻨﻮﻧﺪ واﻗﻊ ﮔﺮدد.

ماده ۱۱۳۵

طلاق باید منجز باشد و طلاق معلق به شرط، باطل است.

ماده ۱۱۳۶

طلاق‌دهنده باید بالغ و عاقل و قاصد و مختار باشد.

ماده ۱۱۳۷

وﻟﯽ ﻣﺠﻨﻮن داﺋﻤﯽ ﻣﯽ‌ﺗﻮاﻧﺪ در ﺻﻮرت ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻣﻮﻟﯽ ﻋﻠﯿﻪ، زن او را ﻃﻼق دﻫﺪ.

ماده ۱۱۳۸

ممکن است صیغه‌ی طلاق را به توسط وکیل اجرا نمود.

ماده ۱۱۳۹

طلاق مخصوص عقد دائم است و زن منقطعه با انقضای مدت یا بذل آن از طرف شوهر از زوجیت خارج می‌شود.

ماده ۱۱۴۰

طلاق زن در مدت عادت زنانگی یا در حال نفاس صحیح نیست مگر این که زن حامل باشد یا طلاق قبل از نزدیکی با زن واقع شود یا شوهر غایب باشد به طوری که اطلاع از عادت زنانگی بودن زن نتواند حاصل کند.

مــاده ۱۱۴۱

طلاق در طهر مواقعه صحیح نیست مگر این که زن یائسه یا حامل باشد.

مــاده ۱۱۴۲

طلاق زنی که با وجود اقتضای سن عادت زنانگی نمی‌شود وقتی صحیح است که از تاریخ آخرین نزدیکی با زن سه ماه گذشته باشد.

 

مبحث دوم: در اقسام طلاق

مــاده ۱۱۴۳

طلاق بر دو قسم است: بائن و رجعی.

مــاده ۱۱۴۴

در طلاق بائن برای شوهر حق رجوع نیست.

مــاده ۱۱۴۵

در موارد ذیل طلاق، بائن است:

  1. طلاقی که قبل از نزدیکی واقع شود؛
  2. طلاق یائسه؛
  3. طلاق خلع و مبارات مادام که زن رجوع به عوض نکرده باشد؛
  4. سومین طلاق که بعد از سه وصلت متوالی به عمل آید اعم از این که وصلت در نتیجه‌ی رجوع باشد یا در نتیجه‌ی نکاح جدید.

مــاده ۱۱۴۶

طلاق خلع آن است که زن به واسطه‌ی کراهتی که از شوهر خود دارد در مقابل مالی که به شوهر می‌دهد طلاق بگیرد اعم از این که مال مزبور عین مهر یا معادل آن و یا بیشتر و یا کمتر از مهر باشد.

مــاده ۱۱۴۷

طلاق مبارات آن است که کراهت از طرفین باشد ولی در این صورت عوض باید زائد بر میزان مهر نباشد.

مــاده ۱۱۴۸

در طلاق رجعی برای شوهر در مدت عده حق رجوع است.

مــاده ۱۱۴۹

رجوع در طلاق به هر لفظ یا فعلی حاصل می‌شود که دلالت بر رجوع کند مشروط بر این که مقرون به قصد رجوع باشد.

 

مبحث سوم: در عده

ماده ۱۱۵۰

عده عبارت است از مدتی که تا انقضای آن، زنی که عقد نکاح او منحل شده است نمی‌تواند شوهر دیگر اختیار کند.

ماده ۱۱۵۱

عده‌ی طلاق و عده‌ی فسخ نکاح سه طهر است مگر این که زن با اقتضای سن، عادت زنانگی نبیند که در این صورت عده‌ی او سه ماه است.

ماده ۱۱۵۲

عده‌ی فسخ نکاح و بذل مدت و انقضای آن در مورد نکاح منقطع در غیر حامل دو طهر است مگر این که زن با اقتضای سن عادت زنانگی نبیند که در این صورت ۴۵ روز است.

ماده ۱۱۵۳

عده‌ی طلاق و فسخ نکاح و بذل مدت و انقضای آن در مورد زن حامله تا وضع حمل است.

ماده ۱۱۵۴

عده‌ی وفات چه در دائم و چه در منقطع در هر حال چهار ماه و ده روز است مگر این که زن حامل باشد که در این صورت عده‌ی وفات تا موقع وضع حمل است مشروط بر این که فاصله‌ی بین فوت شوهر و وضع حمل از چهار ماه و ده روز بیشتر باشد و الا مدت عده همان چهار ماه و ده روز خواهد بود.

ماده ۱۱۵۵

زنی که بین او و شوهر خود نزدیکی واقع نشده و همچنین زن یائسه، نه عده‌ی طلاق دارد و نه عده‌ی فسخ نکاح ولی عده‌ی وفات در هر مورد باید رعایت شود.

مــاده ۱۱۵۶

زنی که شوهر او غایب مفقودالاثر بوده و حاكم او را طلاق داده باشد باید از تاریخ طلاق عده‌ی وفات نگاه دارد.

مــاده  ۱۱۵۷

زنی که به شبهه با کسی نزدیکی کند باید عده‌ی طلاق نگاه دارد.

کتاب هشتم: در اولاد

باب اول: در نسب

مــاده ۱۱۵۸

طفل متولد در زمان زوجیت، ملحق به شوهر است مشروط بر این که از تاریخ نزدیکی تا زمان تولد کمتر از شش ماه و بیشتر از ده ماه نگذشته باشد.

مــاده ۱۱۵۹

هر طفلی که بعد از انحلال نکاح متولد شود ملحق به شوهر است مشروط بر این که مادر هنوز شوهر نکرده و از تاریخ انحلال نکاح تا روز ولادت طفل بیش از ده ماه نگذشته باشد مگر آن که ثابت شود که از تاریخ نزدیکی تا زمان ولادت کمتر از شش ماه و یا بیش از ده ماه گذشته باشد.

مــاده ۱۱۶۰

در ﺻﻮرﺗﯽ ﮐﻪ ﻋﻘﺪ ﻧﮑﺎح ﭘﺲ از ﻧﺰدﯾﮑﯽ ﻣﻨﺤﻞ ﺷﻮد و زن ﻣﺠﺪداً ﺷﻮﻫﺮ ﮐﻨﺪ و ﻃﻔﻠﯽ از او ﻣﺘﻮﻟﺪ ﮔﺮدد ﻃﻔﻞ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮي ﻣﻠﺤﻖ ﻣﯽ‌ﺷﻮد ﮐﻪ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﻣﻮاد ﻗﺒﻞ اﻟﺤﺎق او ﺑﻪ آن ﺷﻮﻫﺮ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ در ﺻﻮرﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﻣﻮاد ﻗﺒﻞ اﻟﺤﺎق ﻃﻔﻞ ﺑﻪ ﻫﺮ دو ﺷﻮﻫﺮ ﻣﻤﮑﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻃﻔﻞ ﻣﻠﺤﻖ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮ دوم اﺳﺖ ﻣﮕﺮ آن ﮐﻪ اﻣﺎرات ﻗﻄﻌﯿﻪ ﺑﺮﺧﻼف آن دﻻﻟﺖ ﮐﻨﺪ.

مــاده ۱۱۶۱

در ﻣﻮرد ﻣﻮاد ﻗﺒﻞ ﻫﺮ ﮔﺎه ﺷﻮﻫﺮ ﺻﺮﯾﺤﺎً ﯾﺎ ﺿﻤﻨﺎً اﻗﺮار ﺑﻪ اﺑﻮت ﺧﻮد ﻧﻤﻮده ﺑﺎﺷﺪ، دﻋﻮي ﻧﻔﯽ وﻟﺪ از او ﻣﺴﻤﻮع ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮد.

مــاده ۱۱۶۲

در ﻣﻮرد ﻣﻮاد ﻗﺒﻞ دﻋﻮي ﻧﻔﯽ وﻟﺪ ﺑﺎﯾﺪ در ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻪ ﻋﺎدﺗﺎً ﭘﺲ از ﺗﺎرﯾﺦ اﻃﻼع ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺷﻮﻫﺮ از ﺗﻮﻟﺪ ﻃﻔﻞ ﺑﺮاي اﻣﮑﺎن اﻗﺎﻣﻪ دﻋﻮي ﮐﺎﻓﯽ ﻣﯽ‌ﺑﺎﺷﺪ اﻗﺎﻣﻪ ﮔﺮدد و در ﻫﺮ ﺣﺎل دﻋﻮي ﻣﺰﺑﻮر ﭘﺲ از اﻧﻘﻀﺎي دو ﻣﺎه از ﺗﺎرﯾﺦ اﻃﻼع ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺷﻮﻫﺮ از ﺗﻮﻟﺪ ﻃﻔﻞ ﻣﺴﻤﻮع ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮد.

ماده ۱۱۶۳

در موردی که شوهر مطلع از تاریخ حقیقی تولد طفل نبوده و تاریخ تولد را بر او مشتبه نموده باشند به نوعی که موجب الحاق طفل به او باشد و بعدها شوهر از تاریخ حقیقی تولد مطلع شود مدت مرور زمان دعوی نفی، دو ماه از تاریخ کشف خدعه خواهد بود.

ماده ۱۱۶۴

احکام مواد قبل در مورد طفل متولد از نزدیکی به شبهه نیز جاری است اگر چه مادر طفل مشتبه نباشد.

ماده ۱۱۶۵

طفل متولد از نزدیکی به شبهه فقط ملحق به طرفی می‌شود که در اشتباه بوده و صورتی که هر دو در اشتباه بوده‌اند ملحق به هر دو خواهد بود.

ماده ۱۱۶۶

هر گاه به واسطه‌ی وجود مانعی نکاح بین ابوین طفل باطل باشد نسبت طفل به هر یک از ابوین که جاهل بر وجود مانع بوده مشروع و نسبت به دیگری نامشروع خواهد بود. در صورت جهل هر دو، نسب طفل نسبت به هر دو مشروع است.

ماده ۱۱۶۷

طفل متولد از زنا ملحق به زانی نمی‌شود.

ماده ۱۱۶۸

باب دوم در نگاهداری و تربیت اطفال نگاه‌داری اطفال هم حق و هم تکلیف ابوین است.

ماده ۱۱۶۹

برای حضانت و نگهداری طفلی که ابوین او جدا از یکدیگر زندگی می‌کنند، مادر تا سن هفت سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است.

تبصره
بعد از هفت سالگی در صورت حدوث اختلاف، حضانت طفل با رعایت مصلحت کودک به تشخیص دادگاه می‌باشد(اصلاحی ۱۳۸۲/۹/۸ مجمع تشخیص نظام)

ماده ۱۱۷۰

اگر مادر در مدتی که حضانت طفل با او است مبتلا به جنون شود یا به دیگری شوهر کند حق حضانت با پدر خواهد بود.

مــاده ۱۱۷۱

در صورت فوت یکی از ابوین حضانت طفل با آن که زنده است خواهد بود هر چند متوفی پدر طفل بوده و برای او قیم معین کرده باشد.

مــاده ۱۱۷۲

هیچ یک از ابوین حق ندارند در مدتی که حضانت طفل به عهده‌ی آن‌هاست از نگاهداری او امتناع کنند، در صورت امتناع یکی از ابوین، حاكم باید به تقاضای دیگری یا تقاضای قیم یا یکی از اقربا و یا به تقاضای مدعی‌العموم، نگاهداری طفل را به هر یک از ابوین که حضانت به عهده‌ی اوست الزام کند و در صورتی که الزام ممکن یا مؤثر نباشد حضانت را به خرج پدر و هر گاه پدر فوت شده باشد به خرج مادر تأمین کند.

مــاده ۱۱۷۳

هر گاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می‌تواند به تقاضای اقربای طفل یا به تقاضای قیم او یا به تقاضای رئیس حوزه قضاییه تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند. موارد ذیل از مصادیق عدم مواظبت و یا انحطاط اخلاقی هر یک از والدین است:

  1. اعتیاد زیان‌آور به الکل، مواد مخدر و قمار
  2. اشتهار به فساد اخلاق و فحش
  3. ابتلا به بیماری‌های روانی با تشخیص پزشکی قانونی
  4. سوء استفاده از طفل یا اجبار او به ورود در مشاغل ضد اخلاقی مانند فساد و فحشا، تکدی‌گری و قاچاق
  5. تکرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف

مــاده ۱۱۷۴

در صورتی که به علت طلاق یا به هر جهت دیگر ابوین طفل در یک منزل سکونت نداشته باشند هر یک از ابوین که طفل تحت حضانت او نمی‌باشد حق ملاقات طفل خود را دارد تعیین زمان و مکان ملاقات و سایر جزئیات مربوطه به آن‌ها در صورت اختلاف بین ابوین با محکمه است.

مــاده ۱۱۷۵

طفل را نمی‌توان از ابوین و یا از پدر و یا از مادری که حضانت با اوست گرفت مگر در صورت وجود علت قانونی.

ماده ۱۱۷۶

مادر مجبور نیست که به طفل خود شیر بدهد مگر در صورتی که تغذیه‌ی طفل به غیر شیر مادر ممکن نباشد.

ماده ۱۱۷۷

طفل باید مطیع ابوین خود بوده و در هر سنی که باشد باید به آنها احترام کند.

ماده ۱۱۷۸

ابوین مکلف هستند که در حدود توانایی خود به تربیت اطفال خویش بر سب مقتضی اقدام کنند و نباید آن‌ها را مهمل بگذارند.

ماده ۱۱۷۹

ابوین حق تنبیه طفل خود را دارند ولی به استناد این حق نمی‌توانند طفل خود را خارج از حدود تأدیب، تنبیه نمایند.

باب سوم: در ولایت قهری پدر و جد پدری

ماده ۱۱۸۰

طفل صغیر، تحت ولایت قهری پدر و جد پدری خود می‌باشد و همچنین است طفل غیر رشید یا مجنون در صورتی که عدم رشد یا جنون او متصل به صغر باشد.

ماده ۱۱۸۱

هر یک از پدر و جد پدری، نسبت به اولاد خود ولایت دارند.

ماده ۱۱۸۲

هر گاه طفل، هم پدر و هم جد پدری داشته باشد و یکی از آن‌ها محجور یا به علتی ممنوع از تصرف در اموال مولی‌علیه گردد ولایت قانونی او ساقط می‌شود.

ماده ۱۱۸۳

در کلیه‌ی امور مربوط به اموال و حقوق مالی مولی‌علیه، ولی، نماینده قانونی او می‌باشد.

ماده ۱۱۸۴

هر گاه ولی قهری طفل، رعایت غبطه‌ی صغیر را ننماید و مرتکب اقداماتی شود که موجب ضرر مولی‌علیه گردد به تقاضای یکی از اقارب وی و یا به درخواست رئیس حوزه‌ی قضایی، پس از اثبات، دادگاه ولی مذکور را عزل و از تصرف در اموال صغیر منع و برای اداره‌ی امور مالی طفل، فرد صالحی را به عنوان قیم تعیین می‌نماید. همچنین اگر ولی قهری به واسطه‌ی کبر سن و یا بیماری و امثال آن قادر به اداره اموال مولی‌علیه نباشد و شخصی را هم برای این امر تعیین ننماید، طبق مقررات این ماده فردی به عنوان امین به ولی قهری منضم می‌گردد.

مــاده ۱۱۸۵

هر گاه ولی قهری طفل محجور شود مدعی‌العموم مکلف است مطابق مقررات راجعه به تعیین قیم، قیمی برای طفل معین کند.

مــاده ۱۱۸۶

در مواردی که برای عدم امانت ولی قهری نسبت به دارایی طفل، امارات قویه موجود باشد مدعی‌العموم مکلف است از محکمه ابتدایی رسیدگی به عملیات او را بخواهد. محکمه در این مورد رسیدگی کرده در صورتی که عدم امانت او معلوم شد مطابق ماده ۱۱۸۴ رفتار می‌نماید.

مــاده ۱۱۸۷

هر گاه ولی قهری منحصر، به واسطه‌ی غیبت یا حبس به هر علتی که نتواند به امور مولی‌علیه رسیدگی کند و کسی را هم از طرف خود معین نکرده باشد، حاكم یک نفر امین به پیشنهاد مدعی‌العموم برای تصدی و اداره‌ی اموال مولی‌علیه و سایر امور معین خواهد کرد.

مــاده ۱۱۸۸

ﻫﺮ ﯾﮏ از ﭘﺪر و ﺟﺪ ﭘﺪري ﺑﻌﺪ از وﻓﺎت دﯾﮕﺮي ﻣﯽ‌ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺮاي اوﻻد ﺧﻮد ﮐﻪ ﺗﺤﺖ وﻻﯾﺖ او ﻣﯽ‌ﺑﺎﺷﺪ وﺻﯽ ﻣﻌﯿﻦ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻌﺪ از ﻓﻮت ﺧﻮد در ﻧﮕﺎﻫﺪاري و ﺗﺮﺑﯿﺖ آن‌ﻫﺎ ﻣﻮاﻇﺒﺖ ﮐﺮده و اﻣﻮال آن‌ﻫﺎ را اداره ﻧﻤﺎﯾﺪ.

مــاده ۱۱۸۹

هیچ یک از پدر و جد پدری نمی‌تواند با حیات دیگری برای مولی‌علیه خود وصی معین کند.

مــاده ۱۱۹۰

ممکن است پدر و یا جد پدری به کسی که به سمت وصایت معین کرده اختیار تعیین وصی بعد از فوت خود را برای مولی‌علیه بدهد.

مــاده ۱۱۹۱

اگر وصی منصوب از طرف ولی قهری به نگاهداری یا تربیت مولی‌علیه و یا اداره‌ی امور او اقدام نکند یا امتناع از انجام وظایف خود نماید منعزل می‌شود.

ماده ۱۱۹۲

ولی مسلم نمی‌تواند برای امور مولی‌علیه خود وصی غیرمسلم معین کند.

ماده ۱۱۹۳

همین که طفل، کبیر و رشید شد از تحت ولایت خارج می‌شود و اگر بعدا مجنون شود قیمی برای او معین می‌شود.

ماده ۱۱۹۴

پدر و جد پدری و وصی منصوب از طرف یکی از آنان، ولی خاص طفل نامیده می‌شود.

 

کتاب نهم : در خانواده

باب اول: در الزام به انفاق

ماده ۱۱۹۵

احکام نفقه‌ی زوجه همان است که به موجب فصل هشتم از باب اول کتاب هفتم مقرر شده و بر طبق همین فصل مقرر می‌شود.

ماده ۱۱۹۶

در روابط بین اقارب فقط اقارب نسبی در خط عمودی اعم از صعودی یا نزولی ملزم به انفاق یکدیگرند.

ماده ۱۱۹۷

کسی مستحق نفقه است که ندار بوده و نتواند به وسیله‌ی اشتغال به شغلی وسایل معیشت خود را فراهم نماید.

ماده ۱۱۹۸

کسی ملزم به انفاق است که متمکن از دادن نفقه باشد یعنی بتواند نفقه بدهد بدون این که از این حیث در وضع معیشت خود دچار مضیقه گردد. برای تشخیص تمکن باید کلیه‌ی تعهدات و وضع زندگانی شخصی او در جامعه در نظر گرفته شود.

ماده ۱۱۹۹

نفقه‌ی اولاد بر عهده‌ی پدر است. پس از فوت پدر یا عدم قدرت او به انفاق به عهده‌ی اجداد پدری است. با رعایت الاقرب‌فالاقرب. در صورت نبودن پدر و اجداد پدری و یا عدم قدرت آن‌ها نفقه بر عهده‌ی مادر است. هر گاه مادر هم زنده و یا قادر به انفاق نباشد با رعایت الاقرب‌فالاقرب به عهده‌ی اجداد و جدات مادری و جدات پدری واجب‌النفقه است و اگر چند نفر از اجداد و جدات مزبور از حیث درجه‌ی اقربیت مساوی باشند نفقه را باید به حصه‌ی مساوی تأدیه کنند.

مــاده ۱۲۰۰

نفقه‌ی ابوین با رعایت الاقرب‌فالاقرب به عهده‌ی اولاد و اولاد اولاد است.

مــاده ۱۲۰۱

هر گاه یک نفر ، هم در خط عمودی صعودی و هم در خط عمودی نزولی اقارب داشته باشد که از حیث الزام به انفاق در درجه‌ی مساوی هستند نفقه‌ی او را باید اقارب مزبور به حصه‌ی متساوی تأدیه کنند. بنابراین اگر مستحق نفقه، پدر و مادر و اولاد بلافصل داشته باشد نفقه‌ی او را باید پدر و اولاد او متساویا تأدیه کنند بدون این که مادر سهمی بدهد و همچنین اگر مستحق نفقه، مادر و اولاد بلافصل داشته باشد نفقه‌ی او را باید مادر و اولاد متساویا بدهند.

مــاده ۱۲۰۲

اگر اقارب واجب‌النفقه، متعدد باشند و منفق نتواند نفقه‌ی همه‌ی آن‌ها را بدهد اقارب در خط عمودی نزولی مقدم بر اقارب در خط عمودی صعودی خواهند بود.

مــاده ۱۲۰۳

در صورت بودن زوجه و یک یا چند نفر واجب‌النفقه‌ی دیگر، زوجه مقدم بر سایرین خواهد بود.

مــاده ۱۲۰۴

نفقه‌ی اقارب عبارت است از: مسکن و البسه و غذا و اثاث‌البیت به قدر رفع حاجت با در نظر گرفتن درجه‌ی استطاعت منفق.

مــاده ۱۲۰۵

در موارد غیبت یا استنکاف از پرداخت نفقه، چنان چه الزام کسی که پرداخت نفقه بر عهده‌ی اوست ممکن نباشد دادگاه می‌تواند با مطالبه‌ی افراد واجب‌النفقه به مقدار نفقه از اموال غایب یا مستنکف در اختیار آن‌ها یا متکفل مخارج آنان قرار دهد و در صورتی که اموال غایب یا مستنکف در اختیار نباشد همسر وی یا دیگری با اجازه‌ی دادگاه می‌توانند نفقه را به عنوان قرض بپردازند و از شخص غایب یا مستنکف مطالبه نمایند.

ماده ۱۲۰۶

زوجه در هر حال می‌تواند برای نفقه‌ی زمان گذشته خود اقامه دعوا نماید و طلب او از بابت نفقه‌ی مزبور طلب ممتاز بوده و در صورت افلاس یا ورشکستگی شوهر، زن مقدم بر غرما خواهد بود ولی اقارب فقط نسبت به آتیه می‌توانند مطالبه‌ی نفقه نمایند.

 

 

 

 

دکمه بازگشت به بالا